دنياي سوفي Sophie's World

دل نوشته هاي بابا

بدون عنوان

  نه هیچ انسانی دشمن توست  ونه هیچ انسانی دوست تو بلکه هر انسان معلم توست... فلورانس اسکاول شین ...
29 آذر 1394

بدون عنوان

  آدمی میتواند با عوض کردن کلامش وضع خود را دگرگون سازد ، زیرا انسان بی خبر از نفوذ کلام همواره از زمان عقب است... فلورانس اسکاول شین ...
29 آذر 1394

جزيره زيباي كيش

سلام سوفي هفته گذشته ( دوشنبه تا پنج شنبه ) به اتفاق مريم و جواد و عمه و مامان بزرگ رفتيم به سفر جزيره زيبايي كيش. اين اولين سفر هوايي براي تو بود..دو سال پيش هم اولين سفر با قطار رو تجربه كرده بودي( سفر به مشهد با عزيز و آقاجون) خيلي كم بود..خيلي هم مسئوليتش سنگين بود ولي خيلي خوش گذشت..هواي گرم..و كشتي آكواريوم و اسكله تفريحي و خريد و فروشگاههاي شيك ..و .... ايشاله در فرصت بعدي بتونم عكساشو بذارم تو اين قسمت.
29 آذر 1394

چهار اپيزود عشقي زيبا

  آدمی‌ می‌کوشد دیگری را از آن خود کند و او را وادار کند همان‌گونه که هست برای او باشد. عشق آن چیزی است که قوه تخیل به‌‌کار می‌گیرد تا تهی‌بودگی ایجاد شده به‌ وسیله رابطه جنسی را پر کند. رابطه جنسی هرچقدر هم باشکوه باشد، به نوعی پوچی و تهی‌بودگی می‌انجامد.   افلاطون در رساله ضیافت (سیمپوزیوم) شرح میهمانی را می‌دهد که قرار است در آن جمعی با مشارکت سقراط از عشق سخن به‌ میان آورند. آخرین کسی که در این خصوص سخن می‌گوید، سقراط است. سقراط ابتدا از سخن‌گفتن درباره عشق در آن مجلس سر باز می‌زند، زیرا تصورش این بوده که قرار است از «حقیقت» ...
29 آذر 1394

زيبايي اي درخت ;كسرايي

زيبايي اي درخت! زنده یاد سیاوش کسرایی تو قامت بلند تمنايي اي درخت! همواره خفته است در آغوشت آسمان بالايي اي درخت دستت پر از ستاره و چشمت پر از بهار زيبايي اي درخت! وقتي كه باد ها در برگ هاي در هم تو لانه مي كنند وقتي كه باد ها گيسوي سبز فام تو را شانه مي كنند غوغايي اي درخت! وقتي كه چنگ وحشي باران گشوده است در بزم سرد او خنيانگر غمين خوش آوايي اي درخت! در زير پاي تو اينجا شب است و شب زدگاني كه چشمشان صبحي نديده است تو روز را كجا خورشيد را كجا در دشت ديده غرق تماشايي اي درخت! چون با هزار رشته تو با جان خاكيان پيوند مي كني پروا مكن ز رعد...
29 آذر 1394

كودكانه اي ازآرمان اميد

ميخام كه صخره نه دولا شم نه تا شم يه كوه سخت محكم نه اينكه كله پا شم ميخام يه چشمه باشم از دل كوه جدا شم برم تا پيش دريا قاطي آبي ها شم ميخام كه ابره باشم از روي دريا پاشم برم رو دشت تشنه ببارم و فنا شم ميخام كه باده باشم رفيق آسياب شم تو پره هاش بچرخم نون واسه مردما شم مي خوام ستاره باشم نور همه جا بپاشم تو باغ مه گرفته مثل شكوفه وا شم ميخام پرنده باشم رفيق بچه ها شم از قفس هاي بسته پر بكشم رها شم خلاصه چيزي باشم كه ...
17 آذر 1394